کارنامه نويسنده    پيامهای نوين    پرسش و پاسخ    کتابها    داستان-شعر-مقاله-ترجمه    تالار گفتگو    بخش دانمارکی    برگ نخست   

عنوان:                              
پرسش شما:
نام:       ای.ميل / وب لاگ / وب سايت:
* * *

   عشق در فاصله! 25-09-2005 يکشنبه ۳ مهر ۱۳۸۴  


be name bita, khaleghe bi hamta
salam arash jan
az rahnamaiyat mammon

Did majnon ra yeki sahra ... ghablan neveshtam ziyadiham adamo narahat mikone, ama noktash t beyte akhareshe: na cheshide jorei az jame oo, eshgh bazi mikonam ba name oo. Yeki az asli tarin dalil haike mikham bedonam ine, khili mamnon.
Dar morede doa ham age mitoni ketabi ya ketabhai ya harjori ke salah midoni komakam kon. Dar morede doa faghat dombale rishe o injor chizash nistam khodesham mikham age betoni komakam koni mamnon misham.
Moafagh bashy

هر ساعتم اندرون بجوشد خون را
و آگاهی نيست مردم بيرون را
الا مگر آنکه روی ليلی ديده است
داند که چه درد ميکشد مجنون را

ديد مجنون را يکی صحرانورد
در ميان باديه بنشسته فرد
ساخته بر ريگ ز انگشتان قلم
ميزند حرفی به دست خود رقم
گفت ای مفتون شيدا! چيست اين؟
مينويسی نامه سوی کيست اين؟
گفت شرح حسن ليلی ميدهم
خاطر خود را تسلی ميدهم
ناچشيده جرعه ای از جام او
عشق بازی میکنم با نام او

فرستنده: علی

پاسخ:

جواب دادن به پرسش شما کار ساده ای نیست. وقت و توضیحاتِ بسیار لازم دارد. البته توضیح دادنِ این گونه بیت ها مشکل نیست بلکه درک و شناخت کامل به آنها مشکل است.

شعر یا رباعیِ نخست مستقیماً می گوید: باید خون آدم هر لحظه برای این راه بجوشد و برای این کار نباید در بین مردم بود و یا سعی کرد که احوال مجنون را به آنها توضیح داد زیرا آنها قابلیتِ درکِ موضوع را ندارند. تنها آن کسی که روی لیلی را دیده است می داند و بس.

وارد بحثِ اینکه لیلی خدا است و یا از جنس مؤنث است نمی شویم. اما می دانیم که در شعر و تفکر عرفانی درکِ این مسئله اختصاص دارد به شناخت مقام ها و منزل های والاتر. حال می توان اسم او را لیلی گذاشت یا سکینه، خدا، عشق و ...

در نقل از شعر دوم شما از مثنوی معنوی مولانا شاهد بر آنیم که مجنون و یا سالکی که در راه وصلت است به صحرایی می رود (توجه کنید به رباعی نخستین). صحرا در فرهنگ ما مکانی است که بسیاری از سالکان به آنجا می روند تا در انزوا و دوری از اجتماع مقصد خود را بیابند. همانند تمامی پیامبران که به اینگونه مکان ها روی می آورند.

اینجا صحرانوردی از مجنون می پرسد که او با انگشتان خود مانند قلم، بر روی ماسه ها در حال نوشتن چه چیزی است. پاسخ مجنون آن است که وصفِ زیباییِ لیلی را رقم می زند. و حال در این بیت زیبای آخر که: ناچشيده جرعه ای از جام او / عشق بازی می کنم با نام او - به توضیحی که شما در پرسش خود به آن تکیه کرده اید نزدیک می شویم. اما نخست باید بفهمیم که "عشق بازی" چگونه بوجود می آید و یا اینکه عشق عمدتاً چیست! در دیباچه ی کتاب شعرم "کدخدا - عشق - کدبانو" که متن کامل آن در این تارنما موجود است شرحِ بوجود آمدن عشق را چنین می بینیم:

عشق
در
نخستين
نگاه وجود دارد.
عشق در نخستين نگاه شناخت است.
آدم و حوا ابتدا بصورت يك جسم آفريده
و سپس به يك مرد و يک زن منشعب شدند.
جستجوی يار بشرح اين انديشه، رسيدن به آن
نيمه ی از دست رفته است.

این عشقِ زمینی هم، از "جدایی" بوجود می آید. به این منظور که اگر جدایی وجود نداشت عشق هم وجود نداشت. و مجنون در "جستجوی یار (لیلی)" و در گذر از منزل ها بدون آنکه هنوز به او رسیده باشد با خیالِ او عشق بازی می کند. من در دو بیتِ آخرِ قطعه ی کوچکِ دیگری که "جدایی" نام دارد بصورت مستقیم تری به این مسئله اشاره کرده ام:

جدايی

به هر كجا می روی به همان آيی
جا به جا كه شوی رمز جاودانی

از الف و لام و ميم به الف آمد
روز و شب و شب و روز آمد

آن عالَم و اين عالَم هر كه ديد
با ساقیِ خود مزه ی جان را چشيد

از جدايی ها فرهنگ ساختند
در ورای يار جانها باختند

پس خودِ "جهان هستی" را می توان همین "جدایی" نام گذاشت، چون اگر جدایی نبود و وحدت وجود داشت هیچ کس کوششی نمی کرد برای باختن جان خود در راه لیلی. و همین جدایی است که سببِ بوجود آمدن فرهنگ ها می شود! (به همین صورت هم، سبک ادبی رمانتیسم که در اوائل قرن 19 میلادی در فرانسه و انگلستان پیدا شد و اصول ادبیات کلاسیک را کنار گذاشت، تفکر "دوری و یا جدایی از عشق" را زمینه ی دیدگاه نوین خود قرار داد).

به همین دلیل وقتی مجنونِ مولانا می گوید: "ناچشیده جرعه ای از نام او"، در واقع شرحِ جدا بودن را می دهد که تنها در این جدایی است که: عشق بازی می کنم با نام او.

خوب، امیدوارم که معنای دو بیت آخر برای شما کمی آشکار شده باشد. همچنین به شما توصیه می کنم که سروده ی دیگری از اینجانب را در بخش مقاله/ترجمه/داستان همین تارنما و بنام "عشقِ شاعر" بخوانید. در این شعر سعی داشته ام مسئله ی "جدایی" را با موضوع "وصلت" به توضیح آورده و از دید یک شاعر آن را بیان کنم.

در آخر باید بگویم که در حالِ آماده کردن مطلبی بلند بنام "خلسه و عرفان" هستم که در آن جمعاً و در یک زمان به شش پرسشِ دوستان درباره ی عرفان پاسخ خواهم داد. در همانجا به پرسش شما هم درباره ی اسم اعظم و دعا رسیدگی خواهم کرد. اگر دوستان درباره ی جنبه ی دستوری اسم اعظم اطلاعاتی می خواهند لازم است تا به پاسخ دیگری از همین دوست که در تاریخ 18 خرداد 1384 در تارنما آورده ام مراجعه کنند.

پیروز باشید
آرش