کارنامه نويسنده    پيامهای نوين    پرسش و پاسخ    کتابها    داستان-شعر-مقاله-ترجمه    تالار گفتگو    بخش دانمارکی    برگ نخست   

عنوان:                              
پرسش شما:
نام:       ای.ميل / وب لاگ / وب سايت:
* * *

   ابيات الحاقی در شاهنامه 10-02-2006 جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۸۴  


Porsesh:

baa shaayestehTarin doroodHaa,
Aayaa band zir dar Shahnameh ast va bardaasht shomaa az band zir chist?

kaf-e dast-e Mahmood vaalaa tabaar
seh andar seh aamad, shesh andar chehaar
---
www.Shahnameh.com

پاسخ:

دوست خوب، شاهنامه-دات-کامِ عزیز،

بیتی را که آورده اید با حروف فارسی چنین است:

کفِ دستِ محمودِ والاتبار
سه اندر سه آمد، شش اندر چهار

نخست باید گفت که اساطیر و شاهنامه یک متن و یا اثر ثابت و غیر قابل تغییر نبوده، و پیش از مکتوب شدن بصورت سنت شفاهی از سینه به سینه رسیده و پرورده می شد. بنابر این سنتِ زنده و شفاهی، در هر دوران لایه های مختلفی بر آن افزوده شده، تحولاتی را در آن ایجاد کرده اند و به همان گونه نیز ضبط شده اند. به این دلیل امروزه شاهنامه شناسان نسخه های متعددی از شاهنامه را در دست دارند. در واقع تمامیِ شاهنامه، همان لایه های متفاوت از داستانها و اساطیرِ ایرانیان است.

برای مثال اشاراتی را از کتابم "شناخت شاهنامه" می آورم:

... به همین جهت همه ی دست نوشته ها و نسخه های باقی مانده از شاهنامه ها تا وقتی که ما بتوانیم لایه های مختلف آنها را مشخص کنیم، گنج بزرگی در دست ما هستند ...

و یا اینکه:

... ملی گرایی ایرانیان در دوره صفویه رشد می کند. طهماسب شاه صفوی شاهنامه را با دید شیعیان دوباره تألیف می کند (که همان نخسه Houghton است). در این شاهنامه امام علی که خلیفه چهارم سنیان است بعنوان نخستین امام شیعیان، پس از حضرت محمد قرار داده می شود. البته نخسه مسکو که یکی از بنیادی ترین نخسه های دیگر در نظر گرفته شده است و همان شاهنامه ایست که بیشتر ایرانیان در دسترس دارند امامان اسلام را مانند سنت سنیان قرار داده است و پیش از امام علی سه خلیفه ابوبکر، عمر و عثمان وجود دارند ...

بیتی را که شما در بالا آورده اید به احتمال زیاد مربوط است به بخشهایی از شاهنامه ها که سلطان محمود غزنوی در آنها مورد ستایش قرار گرفته است. تا آنجایی که به یاد می آورم، من این بیت را در هیچ نسخه ای ندیده ام. معمولاً پژوهشگران، این نوع بیت ها را "ابیات الحاقی" نام می گذارند و همچنین برای آنها اعتبار ویژه ای قائل نمی شوند.

در مصراعِ دومِ همین شعر نیز من هیچ معنی خاصی در بازی با اعداد و یا حتی در معنی ابجدی آنها نمی بینم و سخت می توانم این بیت را از ضعیفترین ابیات شاهنامه ((!) که خود یک متن یکدست نیست) به حساب نیاورم. چرا باید در کفِ دست سلطان محمود، سه اندر سه و شش اندر چهار بیاید؟ آیا سلطان محمود در حال بازی شطرنج بوده یا تخته نرد و یا اینکه تاس می انداخته است؟! حال اگر همه ی این امکانات را هم در نظر بگیریم باز هم منطق درستی در آن نمی یابم.

هر چند که این بیت در وهله نخست جذاب است، اما اگر با زور هم بخواهیم معنای این بیت را با کمک طالع شناسی و نجوم در "کفِ دست محمود" بیابیم باز هم بی راهه رفته ایم (مگر آنکه این بیت رمز و یا اشاره ای شخصی برای چند تن بوده است!) و اگر بخواهم این بیت را به تنهایی و جدا از بافتِ داستانیِ خود ارزش یابی کنم به هیچ معنی بخصوصی نمی رسم - اما شاید در بافتِ داستانی ای که از آن گرفته شده است معنی خود را برساند - که باز هم به این مسئله شک دارم.

استفاده از اعداد را گاه گاه در شاهنامه مشاهده می کنیم. از جمله:

پدید آمد این گنبد تیزرو
شگفتی نماینده نوبنو
ابرده و هفت شد کدخدای
گرفتند هریک سزاوار جای
درِ بخشش و دادن آمد پدید
ببخشید دانا چنانچون سزید
فلکها یک اندر دگر بسته شد
بجنبید چون کار پیوسته شد

در بیت دوم، اعداد 10 و 7 آمده اند. خوب، معنی عدد 7 در اینجا همان هفت فلک است که یک اندر دگر بسته می شوند. اما عدد 10 چه معنایی دارد؟ یکی از دوستانم فرض بر آن دارد که در اینجا اشاره شده است به «عدد 10 فیثاغورثی» که در فلسفه ی او مقام «کاملترین» را در جهان دارد و به همین دلیل در بیت "ابرده و هفت شد کدخدای" می توان گفت که کدخدا (یا یزدان) در بالای عدد 10 و همچنین بر ورای هفت آسمان جای گرفته است.

بالاخره:

حتماً شما هم سعی خود را کرده اید تا معنی دقیق و یا منطقی ای پیدا کنید. حال سؤال آن است که این بیت از کجا و در چه رابطه ای آمده است؟ من نمی دانم شاید شما بهتر بدانید. منتظر پاسخ شما هستم.

هر چند به دنبال این نوع جواب ها گشتن و راه های مختلف را در این هدف پیمودن می تواند بسیار مفید باشد، اما موارد دیگری در شاهنامه از جمله "دوران های چهارگانه ی شاهنامه" وجود دارند که باید وقت خود را بیشتر برای شناختِ آنها صرف کرد تا در مرحله نخست بتوانیم یک دید کلی از این اثر جاویدان کسب کنیم.

در آخر باز توصیه می کنم کتابم "شناخت شاهنامه" را مطالعه کنید. دوستان بیرون از ایران می توانند مستقیماً این کتاب را با فرستادن نامه ای به آدرس پست الکترونیکی خودم سفارش دهند.

پیروز بمانید
آرش

و پرسش دیگری در همین زمینه:

يک سوال از شما شده بود که البته من نمی دونم مال چه زمانی بوده و تا حالا جواب جديدی گرفته يا نه . سوال در باره ی اين بيت از شاهنامه بود : کف دست محمود والا تبار  سه اندر سه آمد شش اندر چهار
شما وجوابی براش نداشتيد و گفتين به هيچ حسابی معنی نميشه ....
من  معنی اونو از فول استاد گرامی ام دکتر مهدی نوريان نقل می کنم  که حدود ۲۰ سال بيش برای ما گفتند :
در مصراع اول گویی قصد ستایش محمود غزنوی دارد ليکن در مصراع دوم به شکلی مخفی و به روش  ؛عاقلان دانند ؛ او را گدا و خسيس معرفی کرده  چون حالت سخ اندر سه : بستن  سه انگشت اول است ُسپس شش اندر چهار(که احتمالا در نشخه های اصلی شست اندر چهار است ) : بستن انگشت چهارم و شست است پس دست به طور کامل بسته مس شود و شکل یک مشت پیدا می کند که نمادی از خساست و  بخیل بودن است . امیدوارم برایتان جالب باشد  چون من که از کشف معماهای ادبی لذت می برم
شیرین
ashrafi_shirin100@yahoo.com

و پاسخ مجدد من:

درود شیرین گرامی
نخست از توجه ات سپاسگزارم

سپس باید گفت که این بیت از بیت های الحاقی است که امکان دارد تنها برای جمعی که معنای این اعداد را می دانستند معنی درستی می داده. از این گونه بیت ها در نسخه های گوناگون زیاد دیده می شود.

به این دلایل نباید با زور پنجه و دندان از این گونه بیت ها معنی بیرون کشید.

من در گروه یاهوی شاهنامه نیز که کوشش های خوبی برای یافتن معنی واژه های شاهنامه در پالتاک انجام می دهند معنی دیگری را برای این بیت دیدم که همچنان مانند پاسخ استاد شما بسیار سست بود و همچنان با تغییر چند واژه در این بیت به اجبار می خواست معنی ویژه ای را ارائه دهد.

همین کار را در توضیح دکتر مهدی نوریان مشاهده می کنیم ایشان واژه ی «شست» را به جای واژه ی «شش» تصور کرده اند و با دید اشتباه دیگری که داستان بی ریشه ی خسیس بودن محمود غزنوی را بیان می کند (این داستان در بین شاهنامه شناسان بی ریشه شناخته شده است) خواسته اند تا معنی بیت را پیدا کنند.

در این مورد استاد تاریخدان و تاریخنگار، پرویز رجبی در مقاله ای به نام "نظامی عروضی و داستان بی مقدار او درباره فردوسی و سلطان محمود غزنوی"، بسیار شیوا این گفتگو را بیان کرده اند. مقالعه ی پرویز رجبی را در این لینک پیوست شده به کتابخانه ی گویا بخوانید:

http://ketabkhaneyegooya.com/audio/Rajabi/Rajabi-Ferdowsi.doc

ولی باید پرسید که آقای مهدی نوریان از کدام نسخه نام آورده اند که احتمالاً در آن «شش» را در بیت دوم «شست» آورده است. و باید دانست که بکار بردن واژه ی "احتمالاً" در این امور دید سالمی برای پژوهشگران جدی نیست...

از اینها گذشته شست در فارسی دو معنا دارد. هم عدد 60 و هم به قول استاد شما انگشت شست.
و از کی تا حال، مشت، تنها نماد خساست و بخیل بودن شده است؟

دوست خوب این توضیحات کشف معما نیست بلکه تغییر دادن واژگان و بیت هایی که معنی خود را از دست داده اند تا به زور برای آنها معنی ساختن.

به جای اینکه تفکرمان را تنها در این بیت ها فرو بریم بهتر بود تا دوستان یک بار شاهنامه را از آغاز تا پایان می خواندند و در وهله ی نخست از فهم این گونه بیت ها چشم پوشی می کردند...

به امید اینکه روزی بتوانم در ایران نظریه ی نوین دوران های چهارگانه ی شاهنامه را برای دوستاران اسطوره بیان کنم تا دیدگاه و ساختمان کل شاهنامه برای همگی آسانتر و پرمعناتر به چشم آید. تا آن زمان می توانید کتابم «شناخت شاهنامه» را در همراهی با متن خود شاهنامه مطالعه کنید.

بدرود
آرش