کارنامه نويسنده    پيامهای نوين    پرسش و پاسخ    کتابها    داستان-شعر-مقاله-ترجمه    تالار گفتگو    بخش دانمارکی    برگ نخست   

عنوان:                              
پرسش شما:
نام:       ای.ميل / وب لاگ / وب سايت:
* * *

   آيا جزای قاتل مرگ است؟ 23-03-2005 چهارشنبه ۳ فروردين ۱۳۸۴  


جزای قتل!
آيا جزای قاتل مرگ است؟
مجيد صيرفيانپور

حكم اعدام عامل كشته شدن ۲۱ كودك، مرد و زن در پاكدشت صبح روز گذشته در پارك معلم شهرستان پاكدشت اجرا شد.
محمد بسيجه معروف به محمد بيجه ساعت ۱۰ امروز صبح به پارك معلم پاكدشت آورده شد. ابتدا حكم شلاق متهم اجرا شد و قاضى اجراى احكام ۱۰۰ ضربه شلاق بر كمر و پاى بيجه كه از قبل برهنه شده بود وارد كرد. متهم سپس براى اعدام پاى طناب دار رفت. در اين هنگام برادر نوجوان يكى از قربانيان با چاقو به سمت بيجه حمله ور شد و با آن ضربه اى به پشت متهم وارد كرد. ماموران بلافاصله اين نوجوان خشمگين را دستگير كردند.
ساعت ۱۰ و ۱۷ دقيقه مادر ميلاد تهامى (يكى از قربانيان) طناب دار را بر گردن بيجه انداخت و با دستور قاضى حكم اعدام اجرا شد. جسد بيجه پس از ۱۸ دقيقه پايين آورده شد و پس از تائيد مرگ او از سوى پزشك متخصص قانونى به پزشكى قانونى منتقل شد.
ماموران نيروى انتظامى در پايان مراسم با باتوم به محل تجمع خبرنگاران حمله ور شدند.
گم شدن دستبند يكى از ماموران در جريان هجوم اهالى باعث درگيرى دو مامور نيروى انتظامى در محل شد. همچنين فرار برادر يكى از قربانيان از دست ماموران و زخمى شدن بيجه با ضربه چاقوى او باعث درگيرى لفظى دو مامور عالى رتبه پليس در محل اجراى حكم شد.
پرتاب كردن سنگ و آجر بر سر ماموران از سوى اهالى باعث شد كه ماموران براى متفرق كردن آنها از تير هوايى استفاده كنند.
از سوى مسئولان شهرستان پاكدشت هماهنگى هاى لازم براى حضور خبرنگاران در محل اجراى حكم صورت گرفته بود كه اين موضوع باعث شد حدود ۶۰ خبرنگارى كه براى پوشش خبرى اين مراسم در محل حاضر شده بودند براى تهيه گزارش مشكلى نداشته باشند.

پاسخ:

براستی این مشکل را چگونه می توان در یک اجتماع فرهنگی حل کرد؟
اگر جزای قتل، مرگ نباشد خانواده ی یک قربانی در اینجا رنج می برد. و اگر جزای قتل با قتل حل شود، به نظر غیر انسانی، وحشیانه و معمولاً به دید انسان مدرن مانند عملکرد اجتماعات بدوی است!

اگر شخصی تهدید شود و از خود عکس العملی نشان ندهد و به پلیس شکایت کند، خوب، مسئله حل شدنی است. اما اگر درباره ی گرفتن جان یک انسان صحبت می کنیم موضوع کاملاً شکل دیگری به خود می گیرد. نخست، قانون گزاری هر حکومتی بر مبنایی نتیجه گیری هیئت منصفه ی دادگاه، این مسئله را تجزیه و تحلیل کرده و حکم دادگاه بر این مبنا صادر می شود. باز هم بستگی دارد که قتل در چه شرایتی انجام گرفته است. به هر صورت پرسش ما می تواند این باشد که آیا یک قاتل واقعاً همیشه جزای مشخصه ی خود را می گیرد؟ و آیا می توان به سادگی پاسخی دریافت کرد؟!

برای بقیه ی مردم اجتماع که از دور با این قضایا آشنایی دارند، با جزای 16 سال زندان و بیشتر آن هم زندان انفرادی، این مسئله قابل تعمق است. ولی برای خانواده ی قربانیان مسئله شکل دیگری دارد. ایشان در بیشتر اوقات خواستار به قتل رسانده شدن قاتلان هستند. و اگر حکم دادگاه غیر از خواسته ی آنها باشد شاید خود دست به عمل ببرند.

امروزه در قانون آمریکا هم مانند ایران (اما نه اروپا) صدور رایِ قتلِ قاتلان به صورت معمول انجام می گیرد. و جالب توجه آن است که در زمان وارد کردن شوک الکتریکی به قاتل در صندلی های مخصوص این کار، اعضای خانواده ی قربانیان حق دارند تا این صحنه را از پشت شیشه های آینه ای که تنها از یک طرف قابلیت دیدن دارند مشاهده کنند. قاتل نمی تواند آنها را ببیند ولی ایشان در مدت تقریباً 10 ثانیه می توانند شاهد به وارد شدن شوک و ایجاد لرزشهایی در بدن قاتل باشند تا او جان دهد.

پذیرفتن چنین مراسمی برای به اجرا رساندن حکم دادگاه می تواند برای ما بسیار مشکل به نظر رسد و حتی با خواندن متن بالا چروکهای صورتمان آشکار تر شوند، چه برسد به این که این عمل در ملاء عام انجام گیرد.

اما به نظر من باید سعی کرد پیش از قضاوت، به این مسئله بصورت گسترده تری توجه شود.

دوباره اگر به مسئله ی تاریخیِ حلِ این مشکلات در فرهنگ خودمان توجه کنیم شاید کمی واضح تر شود.

در زمانی که پلیس و دادگاهی به شکلی که امروزه با آن آشنا هستیم در ایران وجود نداشت، اصل "خونبها" اجرای قانون را در بر می گرفت و هنوز هم در مکانهای دورافتاده ی ایران مجرّا است. یعنی برای چاره جستن قتلی و یا کشتاری از اعضای دو فرقه و یا دو خانواده، مبلغی را تعیین می کردند و با پرداخت آن به خانواده ی قربانیان مشکل را حل می کردند. حتی بعضی اوقات خانواده ی قاتل، دختری را برای ازدواج به یکی از اعضای خانواده ی قربانی پیش کش می کرد. به این طریق هم مشکل اصلی حل می شد و هم "دوستیِ جدیدی" بین آنها بوجود می آمد. من نمی خواهم بگویم که هیچ وقت مسئله ی قتلی موجب به خون ریختن بیشتری نمی شد، اما باز اگر بخواهیم لحظه ای با زاویه ی دیدِ پدرانمان گفتار مورد بحث امروز را درک کنیم، به نظر من طریقه ی حل کردنِ مشکلِ قتل در میان آنها زیاد هم وحشیانه و عقب افتاده به نظر نمی رسد.

مولانا سروده است:

گر بزد والد پسر را و بمرد
آن پدر را خونبها باید شمرد

بالاخره مهمترین مسئله برای ما حل کردن چنین پیش آمدی است. با رفع این مشکل انسان می تواند تا حدی از خشم خود به قاتل بکاهد و به زندگی خود ادامه دهد.

فردوسی سروده است:

کرا کشته شد دادشان خونبها
بدین کرد فرزند و خویشان رها

هر چند برای مادری که فرزند خردسال خود را از دست داده است، ادامه ی زندگی تا زمان مرگش رنج آور است. به همین دلیل در توضیحاتِ پرسشِ دوستمان دیدیم که: "ساعت ۱۰ و ۱۷ دقيقه مادر ميلاد تهامى (يكى از قربانيان) طناب دار را بر گردن بيجه انداخت و با دستور قاضى حكم اعدام اجرا شد."

در واقع از یک لحاظ می شود گفت که قانون آمریکا هر چقدر هم وحشیانه باشد، دیدن منظره ی مرگِ قاتل برای خانواده ی قربانیان کمی آنها را از خشمِ بزرگی که در دلشان نشانده شده راحت می سازد.

اعدام در ملاء عام برای اجتماعات فرهنگی مدرن ما بسیار وحشیانه و غیر قابل تحمل است و به همین دلیل در آمریکا این مسئله فقط و فقط به خانواده (و یا آشنایانِ) قربانیان ربط دارد و نه تمامی مردم یک شهر تا درس عبرتی از آن بگیرند.

در اروپا با زندانی شدن قاتل و کمک های روانی-دارویی سعی می شود تا او را به راه راست هدایت کنند. در یک اجتماع فرهنگی نمی توان چنین آدمی را در اختیار خود گذاشت چون دولت در مقابل مردمِ جامعه اش مسئول است.

در شرایت جنگ که بسیاری از مردم بیگناه یک اجتماع جان خود را از دست می دهند قانونهای دیگری موجود است که از شرح آنها در این گفتار کوتاه معذورم.

برای شناخت بیشتری از مسئله ی اجتماعی خونبها و روش برخورد با آن در ایران امروز، دیدن فیلم "شهر زیبا" به کارگردانی اصغر فرهادی که در سال 83 به پرده ی سینما پا گذاشت نشان خوب و جالبی است.

آرش شریف زاده عبدی