کارنامه نويسنده    پيامهای نوين    پرسش و پاسخ    کتابها    داستان-شعر-مقاله-ترجمه    تالار گفتگو    بخش دانمارکی    برگ نخست   

عنوان:                              
پرسش شما:
نام:       ای.ميل / وب لاگ / وب سايت:
* * *

   پاسخ به سه پرسش 08-06-2005 چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۴  


سلام دوست عزیزم آقا آرش
با عرض تبریک سال نو خورشیدی
با تشکر از پاسخ بسیار خوب ارزشمند آموزنده و قانع کننده شما در ارتباط با تفاوت دوست دارم تورا ... لطف بفرمایید 1- درباره اسم اعظم هر چه می دانید بنویسید 2- یک تعریف جامع در پاسخ زندگی چیست بنویسید 3- عشق و دوست داشتن چه فرقی باهم دارند و کدامیک بهتر است؟ سال خوبی را برای شما آرزومندم.
مظاهر

پاسخ:

1. اسم اعظم؟

در دستور زبان فارسی "اسم" واژه ای است که برای خواندن چیزی و یا شخصی استفاده می گردد. اسم، خود به چندین نوع است: اسم آلت، اشاره، جمع، جنس، خاص، ذات، زمان، عام، فاعل، مشتق، مصدر، مفعول، معنی، مکان و ...

اسم اعظم به معنی نام بزرگترین و یا بزرگواتر است. اسم اعظم معمولاً بعنوان نام خدا و یا بزرگترین نام خدا استفاده شده است. بغیر از این در لقب های پادشاهان، امیران و بزرگان مذهب هم بکار برده شده است. مثلاً اتابک اعظم. حتی بعضی از رهبران لژهای (مکانها، فرقه ها) فراماسونر هم با صفت اعظم فراخوانده می شوند. "پاپ اعظم" و "صدر اعظم" یا "خواجه ی اعظم" مثال های دیگری است. دیگران تنها "هو" را اسم اعظم گفته اند.

شاید بتوان گفت که اسم اعظم تمامی انواع اسماء را در بر می گیرد.

عارفان، اسم اعظم را در غایت خفا دیده و اطلاع بر آن را موقوف بر صفا می دانند.

عارفانی که علم ما دانند
صفت و ذات اسم را خوانند

بالاخره بستگی دارد که اسم اعظم از چه دیدگاهی توصیف شود. توضیحات دانشمندان زبان، عارفان و مؤمنان کمی با یکدیگر متفاوت هستند و می توان گفت که هیچ کدام بر دیگری رجحان تر نیستند بلکه هر یک در ساختار خود پاسخ معینی را نظم داده اند.

اکبر و اعظم خدای عالم و آدم
صورت خوب آفرید و سیر زیبا (سعدی)

بر آرم پر و بر پرم که آشیانه
به از قبه ی چرخ اعظم ندارم
سلطان اعظم آنکه به تیغ بنفشه نام
اندر دل مخالف این شد بنفشه کار (خاقانی)

تا تو نیز از خلق پنهانی همی
لیلة القدری و اسم اعظمی (مولوی)

شعر سلکیست و را واسطه تو بزرگ
سال سلکیست و را واسطه ماه اعظم (سوزنی)

2. زندگی چیست؟

بهتر بود که نخست می پرسیدیم مرگ چیست؟ به نظر من بزرگترین پرسش انسان همین است در این میان "زندگی" مسکنی است آرام بخش برای دوری کردن از مرگ.

من همیشه سعی کرده ام که توضیح مطلقی از اینکه زندگی چیست ندهم. زندگی همان است که در یکایک فهم هر انسانی بوجود آمده و می آید. نیک بودن یا بد بودن هر روشی می تواند مخالف دیدگاه های دیگر باشد. در فرهنگ اجتماعی، ما آن را حقوق بشر نام گذاشته اند. این دوگانگی حقوقی در تمام فرهنگ ها ریشه دارد. از طرفی باید ساختمان نگرش ها، همگانی باشد و از طرف دیگر باید حقوق تک تک افراد را در نظر داشت.

می توان گفت که تکامل اندیشه ی انسان او را به سوی فرد گرایی کشانده است و این مسئله را می توان در پیدایش تفکر اساتید اعظم مشاهده کرد که تنها تک افرادی هستند که در انزوای خود خالق فرهنگ بوده و هستند:

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید (محمد علی فروغی درباره سعدی)

زندگی همان است که در تک تک اندیشه های انسان بروز می کند. دیگر راه صحیح و مشخصی را نمی توان بهترین آنها دانست. به اندازه ی تمامی تعداد انسان در جهان، زندگی، روش و دیدگاه وجود دارد. باید برای تمامی آنها احترام قائل بود.

فَر، فَرا-آورده ی فرزانگی، فرد فرد فرماندهی (آرش)

شاید زندگی، به دوش کشیدنِ قسمتی از بارِ دنیوی باشد!

زلب دوختن، غنچه را زندگیست
چو بشگفت زان پس پراکندگیست (امیر خسرو دهلوی)

3- عشق و دوست داشتن چه فرقی باهم دارند و کدامیک بهتر است؟

عشق
در
نخستين
نگاه وجود دارد.
عشق در نخستين نگاه شناخت است.
آدم و حوا ابتدا بصورت يك جسم آفريده
و سپس به يك مرد و يک زن منشعب شدند.
جستجوی يار بشرح اين انديشه، رسيدن به آن
نيمه ی از دست رفته است. (آرش)

فرق عمده ی عشق با دوست داشتن آن است که عشق غیر منطقی و سرخود است، اما دوستی، در مرور زمان و پس از مراحل آشنایی با یکدیگر بوجود می آید.

عشق می تواند در یک لحظه بوجود آید و به همین دلیل بعضی ها سعی دارند که آن را کنترل کنند و یا از آن دوری کنند. اما هیچ کس نمی تواند از دردی که عشق با خود بهمراه دارد دوری کند. داستان لیلی و مجنون از بهترین مثالها است. عظمت عشق، می سوزاند، کور می کند، دیوانه می کند، جدایی را خنثی می کند، انسان را کامل می کند و نی را به صدا در می آورد:

آتش عشق است کاندر نی فتاد
جوشش عشق است کاندر می فتاد
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد (مولوی)

دوستی، ساختمانی است که باید آن را ساخت تا بتوان به آن تکیه داشت. دوستی و دوست داشتن در عمل خود را نشان می دهند. به همین دلیل عشق بیشتر به قلب انسان و دوستی به مغز انسان وابسته است.

در زبان عامیانه عشق را بصورت همان نیمه ی از دست رفته توصیف می کنیم. دوست داشتن از شیفتگیِ کمتری برخوردار است و در تفکر مردها بیشتر با فهم همان واژه ی "رفیق" توصیف می شود.

اگر لحضه ای انسان را تنها با تمایلات حیوانی اش بنگریم، عشق همان رسیدن به همخوابی با فرد یا زوج دیگری است. در زندگی زناشویی انسان و در مرور زمان این عشق که کم کم به دوستی تبدیل می شود با تمایل کمتر همبستر شدن با یکدیگر همراه است اما در جامعه های فرهنگی این مسئله را بدین صورت بزبان نمی آوریم.

گذشته از تمایلات حیوانی و در نگهداری از بار خانوادگی و عاطفی، عشق و دوستی در هم می آمیزند و در یکدیگر ریشه می دوانند. در این میان انسان تمایلات جنسی خود را سرکوب می کند تا اجتماع موجب به بی بندوباری نشود! برای مثال، مسئله ی "تک همسری" در جوامع مدرن یکی از مشکلات عمده ای است که انسان با آن می جنگد تا بتواند گرایش های جنسی خود را کنترل کند.

دوست داشتن و عشق در تمامی طول زندگی انسان بصورت های متفاوت فهمیده می شود. در جامعه ی خودمان جهان بینی جوانان و والدین در این خصوص با کشمکش های سختی روبرو است که درک کردن آنها کار هر کسی نیست...

عشق است همه، دوست داشتن است و اما دوست داشتن عشق نیست.

آرش