کارنامه نويسنده    پيامهای نوين    پرسش و پاسخ    کتابها    داستان-شعر-مقاله-ترجمه    تالار گفتگو    بخش دانمارکی    برگ نخست   

  مرگ و زندگی در ششم مهرماه 27-09-2008 شنبه ۶ مهر ۱۳۸۷  
 
پرسش: درد دل...
 
نیاز شدیدی به کمک دارم تمام انگیزه ام برای زندگی در حال از بین رفتن است. تنهایی و ناامیدی بر من مستولی شده. مکان و زمان شرایت در حال از بین بردن عواطف و احساسات ساده و بی ریا در من می باشد. انسانی مردم گریز و منزوی شده ام. 19 بار خودکشی کرده ام ولی هر بار خداوند مرا بازگردانده است. میترسم شهوات نفس بر من غلبه کند. از دروغ و ریا بیزارم. ولی متاسفانه جامعه به مانند بازار دجاله ای درآمده و مردم به مانند وحوش بجان هم افتاده اند. و زمین در آتش حرص و خودخواهی انسان ها در حال اضمحلال است. نمدانم شکایت خویش را به که بگویم؟ حتی از خدا هم برای آفرینش موجودی چنین خودخواه شاکی هستم. زمین انسانیت عشق در حال مرگ است. و تنها نماد ارزش بخشیدن به انسان که محبت است در حال از بین رفتن است. این هشدار بسیار جدیست. اگر به این مسئله ایمان دارید لطفا نظرات خود را با من در میان بگذارید. متشکرم 0ناجی0
نادر
 
 
پاسخ: پرتوفشان شو...!
 
ای دوست خوب
نادر جان، درود بر شما
 
ای که چنان کسانی چون تو نادرند...
و در میان فریبکاران و دروغگویان بی آب و نان...
 خوراک اندرون را گویم، ای دوست...

رها کننده ای باید خواست...
آزاد باید شد...
بیدار باید گشت...
 
این بار بیداری با آگاهی همراه خواهد بود...
وحیِ آگاهی، نه الهامِ خدایی دروغین...
دینی راستین، روشی دیگر، راه سوم...

پرتوفشان شو!
 
هوشیار باش که اینجا هستم و در اختیار شما جوانان...
آمده ام تا آن سنگینی هنگفت را از دوشتان بردارم...
به نیروی آهنگی که از دل ها می شنویم...
 
بخند و رقصی گذار و گردبادی شو!
شاداب باش!
آواز خوان!
 
بدرودی که آغازی ندارد
آرش
 
 نوشته شد توسط آرش شريف زاده عبدی در تاريخ شنبه ۶ مهر ۱۳۸۷ پيام دوستان ( 1 )