| کارنامه نويسنده پيامهای نوين پرسش و پاسخ کتابها داستان-شعر-مقاله-ترجمه تالار گفتگو بخش دانمارکی برگ نخست |
![]() |
![]() |
| مولوی و ايران 23-11-2009 | سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸ |
بازنویسی من چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی دانم هم گیلم، هم خراسانم، هم ترکم، هم بلوچانم هم غربیّم، هم شرقیّم، شمالی هم جنوبیّم هم از ارکان فارسیّم، هم از افلاک مزدانم هم از خاکم، هم از آبم، هم از بادم، هم از آتش هم از خورشید، هم از بانو، هم از هستی و شادانم هم از هندم، هم از چینم، هم از رومم، هم زنگینم هم از ملک مغانیّم، هم از خاک بیابانم هم از اینجا، هم از آنجا، هم از فردوس و توسیّم هم از مینو، هم از مینا، هم از میشا و مهشانم مکانم این مکان باشد، نشانم این نشان باشد هم تن باشد، هم جان باشد، که من از جان جانانم دویی را چون پذیرفتم، همه ایران یکی دیدم یکی هستم و چند هستم، یکی بینم و چند دانم غزل مولوی چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی دانم نه ترسا، نه یهودم من، نه گبرم، نه مسلمانم نه شرقیم، نه غربیم، نه برّیم، نه بحرّیم نه از ارکان طبیعیّم، نه از افلاک گردانم نه از خاکم، نه از آبم، نه از بادم، نه از آتش نه از عرشم، نه از فرشم، از کونم، نه از کانم نه از هندم، نه از چینم، نه از بلغار و سقسینم نه از ملک عراقینم، نه از خاک خراسانم نه از دنْیَی، نه از عُقْبَی، نه از جنت نه از دوزخ نه از آدم، نه از حوا، نه از فردوس و رضوانم مکانم لا مکان باشد، نشانم بی نشان باشد نه تن باشد، نه جان باشد، که من از جان جانانم دويی را چون برون كردم، دو عالم را یكی ديدم يكی بينم، يكی جويم، يكی دانم، يكی خوانم |
|
| نوشته شد توسط آرش شريف زاده عبدی در تاريخ سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸ پيام دوستان ( 0 ) |