پرسش:
کرمان و ژرمن!
سلام...دوستی می گفت مردم
آلمان اصالتا از کرمانی ها هستند، وی دليل اين مدعای خود را نزديکی دو کلمه ی کرمان
و ژرمن می دانست... خواستم صحتش را از شما جويا شوم...
محمد طه
ارگانی
taha_argani@yahoo.com
پاسخ:
نخستین بار این بازی را در زبان فارسی و تا
جایی که من می دانم "دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی" شروع کردند و پس از او
"دکتر زرتشت ستوده" آن را ادامه دادند. البته صد و پنجاه سال پیش که پژوهش های
تطبیقی زبان های هندو اروپایی آغاز شد بازار این گونه تحقیقات بسیار گرم شده و در
پایان نتیجه اش را در سوء استفاده های حکومت نازی هیتلر دیدیم.
نازی ها اعتقاد داشتند که پدران آنان از
سرزمین موعودی کوهستان های کشور تبت آمده اند. هیتلر نیز خواستار هر چه زودتر فتح
کردن این کوهستان ها بود. او برای رسیدن به چنین هدفی قصد عبور از ایران به سوی هند
و نهایتا تبت را داشت که پس از برکناری رضاشاه توسط دولت های انگلیس و فرانسه از
حکومت ایران و تبعید شدن به جزیره موریس، راه سرزمین های اتحاد جماهیر شوروی را در
پیش گرفت و می خواست تا به همان سرعت که اروپا را فتح کرده بود این سرزمین ها را
اشغال کرده، هر چه زودتر خود را به آن سرزمین موعودی آریایی (تبت، مکانی که راهبان
بودایی در آن دیرنشین هستند) برساند.
رسیدن به یک مدینه فاضله را می توان در هر
کوشش فرهنگی یا انقلابی دید. یهودیان اعتقاد دارند که با فتح مجدد (!) اورشلیم و
ساختن مجدد معبد سلیمان به کمال فرهنگی خواهند رسید. و یا انقلاب اسلامی ایران بر
این اسطوره معتقد بوده و هست که پس فتح کردن مکان های مقدس شیعیان در عراق، باید
بسوی اورشلیم رفته، این شهر مذهبی را از وجود یهودیان پاک کرد و راه را برای ظهور
امام زمان هموار ساخت. و یا کمونیست ها که چنین ساختار اساطیری را به گونه ای دیگر
مطرح کردند.
بالاخره پژوهشی را که این مکتب تطبیقی در
اساطیر و زبان اقوام آریایی و جدا از زبان های سامی شروع کرده بود و در ابتدا با
شیوایی خاصی کار خود را جلو می برد هدفش آن بود که در وهله نخست ریشه یابی زبان های
هندی، هندوایرانی و هندواروپایی را پیگیری کرده و لغت نامه ای نوین برای ریشه ی
واژگان زبان های غیر سامی بسازد. چنین واژه نامه ای نیز منتشر شد. ماکس مولر و
راسموس راسک از جمله بنیان گزاران پرکار این مکتب بودند.
متأسفانه با زیاده روی های آلمان ها بر ضد
ریشه های مذهبی سامی و جنایتی که پس از جنگ جهانی دوم بر همه آشکار شد، پژوهش در
گونه های تطبیقی و ریشه یابیِ زبانیِ هندو اروپایی و اساطیر متعلق به آن تا حدی
متوقف شد و هر گونه ابراز نظری در این مورد در پشت پرده و به دست چند تن از اساتید
دانشگاهی انجام گرفت و می گیرد. پشت صحنه بودن این مسائل به این دلیل بود تا مُهر
نژاد پرستی و یهودی ستیزی به کسی نخورد.
یکی از دلایلِ گوشه گیریِ آلمان ها از
مذاهب سامی آن بود که نمی خواستند فرهنگ سامی ای را بپذیرند که هم زبان و هم
پیامبرانشان برای آنها ناآشنا بودند. به همین دلیل اسطوره های سرزمین ژرمن و
اسکاندیناوی در اپرای واگنر مورد تشویق و تحسین بسیار قرار گرفت. زیرا آلمان ها حس
می کردند به ریشه های اصیل فرهنگی خود نزدیکتر شده اند...
یکی از اساتیدی که پس از جنگ جهانی دوم
پژوهش های تطبیقی را از نو گرفت میرچا الیاده است که مطالعه مجموعه پژوهشی او
"تاریخ ادیان" را به همه دوستان توصیه می کنم.
خوب، بهتر است دوباره برگردیم به دکتر
زرتشت ستوده.

دکتر زرتشت ستوده
من خودم در یکی از سخنرانی های آقای زرتشت
ستوده که فکر می کنم سه سال پیش در کپنهاگ بود شرکت کردم.
به نظر من ایشان پس از آنکه (مانند خیلی از
پژوهشگران متعصب ایرانی) پرونده ها و اسناد قدیمی پژوهشگران تطبیق گرای اروپایی –
به ویژه از نوع زیاده روی آنها – را در یکی از دانشگاه های انگلستان کشف کرده،
هیجان زده و متعصبانه آنها را اساس شیوه کار خود قرار داده اند، با هدف ساختن
دیدگاهی نوین در این زمینه که نظریه ایست سست و بی پایه.
شیفته شدن به ریشه های فرهنگی خود و مقابله
با زبان و ادیان سامی نیاز به دید نوین تری دارد تا بنیانگذاری مجدد دین بهی زرتشت
و دوباره پذیری تنها یک خدای عادل یا حقیقت محض و یا یک بینش و رهبر و قدرت.
به هر حال دیگر نمی توان با این ادعاها
اسلام را نابود کننده ایران و یا ایرانِ زرتشتی را نابود کننده توران دانست.
-
آسمان های دیگری را باید جست و طرح های دیگری ریخت.
البته هر حکومت و یا ریشه ی فرهنگی ای
همیشه سعی بر آن دارد تا فرهنگ باقیمانده از نسل های پیشین را با دید خود وفق دهد.
مثلاً شیعیان، فردوسی را شیعی می دانند و زرتشتی ها او را زرتشتی! اما بهتر نیست
بحث درباره شخصیت فردوسی را کنار گذاشته و از این بحث های بچه گانه دور شویم و
آگاهی یابیم که اسطوره ملی ایرانیان، مانند اساطیر ملل دیگر، در هر دوران تاریخی
تغییر یافته و لایه ای از آن دوران را نیز بر دوش خود نیز می کشند و آن را مکتوب می
کنند؟
دکتر زرتشت ستوده در آن سخنرانی فرضیه ای
را ارائه دادند (که برای من باورکردنی بود) مبنی بر آنکه ریشه های فرهنگی اقوام
اروپایی کم و بیش به ریشه های فرهنگی ایرانی می رسند. مثلاً ریشه واژه "جرمان" را
همان ریشه تغییر یافته ی واژه ی "کرمان" می داند که از "جرم" و یا "کرم" گرفته شده
و پیدایش آن اقوام را به شهر کرمان خودمان پیوند می دهند. و این یکی از خنده دار
ترین فرضیه هایی است که تا حال شنیده ام. این موضوع را نمی دانم از کدام کتاب
پژوهشی یافته اند، اما آقای زرتشت ستوده با برهان های خانگی و فلسفه ی من درآوردیِ
خود در این سخنرانی با پوزخند و نیش خند های مضحک، حقیقت کشف شده توسط خود را به
دیگران آموخت!
تا آنجایی که به یاد دارم دکتر زرتشت ستوده
فارغ تحصیل یکی از دانشگاه های انگلستان در رشته زبان شناسی هستند. یکی از فرضیه
های ایشان آن است که زبان ترکی و آذری نیز از نوع زبان های هندو اروپایی هستند و
تمامی زبان شناسان دیگر را که اعتقاد دارند زبان ترکی جزو زبان های مغولی و ژاپنی و
از جمله ی زبان های "تنگوسی" است خطاکار می داند. پرش کوانتومی خیلی بزرگ و از آن
اداعای سرسام آور! حتی دانشمندان و پژوهشگران غربی، پراکنده شدن زبان ها و اقوام
آریایی به اروپا، هند و ایران را هنوز یک فرضیه می دانند و نه یک واقعیت. فرضیه ای
که تا حدی قابل استفاده است و پاسخ استدلالی خوبی را از آن می توان استخراج کرد تا
این گونه زبان ها را شناخت. اما دکتر زرتشت ستوده فرضیه خود را یک حقیقت محض دانسته
و از اینکه غربیان آن را از ما بدور نگاه داشته اند شکایت می کند.
یکی دیگر از ادعاهای بی پایه دکتر زرتشت
ستوده که در اشاره ی شخصی خودم، پس از سخنرانی ایشان پیش آمد این است که واژه ی
Perses (یکی از هفت مرحله
پاگشایی به دین میترائیسم) را به معنی "پارسی" گرفته، آن را به ایران و سرزمین
ایرانی وصله می زند، در حالی که تحقیق بیشتر در شناخت میترائیسم می توانست این مورد
را برای ایشان آشکار کند که Perses و نه "پارسی" در
زبان لاتینی اشاره به تجسس پیشوایان این دین به کره ماه و شناخت به چرخشِ گاه ها
است و ارتباطی با واژه ی "پارسی" ندارد. Perses در مرحله پنجم قرار
دارد و
اما توضیحات من در این گفتگو برای ایشان
قابل قبول نیفتاد و ایشان ترجیح دادند تا بر سکوی عدم آشنایی کافی به زبان لاتین و
ریشه های پیچیده ی ادیان همچنان استوار باقی بمانند. مثل این که موضوع، نباید برای
پیشوایانی که در آن جلسه با پرچم و به قول خودشان "درفش کیانی" به دیدار این استاد
بزرگ آمده بودند آشکار شود!
بگذریم که گفتنی ها زیاد است. از جمله
استفاده نکردن حروف عربی در نگارش فارسی در نوشته های ایشان و عدم توجه به دشواری
های فراوانی که این گونه نوشتار در زبان فارسی بوجود آورده، نسل های آینده را در
برخورد با فرهنگ، فهمِ فرهنگ و ریشه یابی آنها از طریق ساختار واژگانی با مشکلات
بسیار روبرو خواهد ساخت.
از مشکلات دکتر زرتشت ستوده که بگذریم می
خواهم موضوع دیگری را خاطر نشان کنم:
نژادها در جهان سه گونه اند؛ 1. افریقایی
2. اروپایی-آریایی و 3. مغولی. در اینجا وضعیت سیاه پوستان مشخص است. اما بجز نژاد
مغولی مابقی نژادها اروپایی-آریایی هستند. عرب ها، یهودیان، ایرانیان، اروپاییان و
غیره همه از نژاد اروپایی-آریایی هستند. ما نژاد سامی نداریم، بلکه قوم سامی داریم
و زبان سامی. زبان، فرهنگ و دین این نژادِ اروپایی-آریایی که به اقوام مختلف بخش
شده اند با یکدیگر فرق می کنند و نه نژاد آنها. زبان ایرانیان از هندواروپایی نشأت
گرفته و زبان عرب ها از ریشه زبان های سامی.
به نظر من خوب بود اساتید ایرانی از حرص
تعصبات خود فاصله می گرفتند و همه چیز را از دیدگاه سیاسی نظر سنجی نمی کردند، تا
می توانستند ارائه دهنده ی هشیاری باشند از آگاهی هایی که بایستی خود، وارثان آن
باشند. در ضمن آبروی روشن فکران ایرانی را نیز حفظ می کردند. در غیر این صورت: ما
همانیم و که بودیم و همان خواهد بود...
سرتان را درد نمی آورم: در دنیای نوین
امروز و در برخورد فرهنگ ها باید آنقدر در شناخت دیدگاه های خود به دیگر اندیشان
بردباری، شکیبایی و تحمل نشان داد تا "گفتگوی فرهنگ ها" به "جنگ فرهنگ ها" و "نبرد
جهان ها" تبدیل نشود.
چرا که باید برای گستردن فهم و پهناور کردنِ جهانِ فردی و
اجتماعی، تک به تک افراد و خصوصاً نخبگان فرهنگی، در این جهان های متفاوت و
برخوردهای دگرگون کننده، مانند یک عارف نگریسته و با مولانا هم آوا باشند:
آنچنان که عارف از راه نهان
خوش نشسته
می رود در صد جهان
(مثنوی، دفتر ششم - بیت 4132) بیایید تا در
این جهان ها غوطه ور شویم و معنی انسانیت را نه از راه سیاست اما از روش های
روشنگرانه و شایسته ترِ شناخته و پذیرنده ی هستیِ هزاران اندیشه ی دیگر باشیم.
مهمان نوازی خاص ایرانی نباید تنها در خورشت خوری در نمایش قرار گیرد و بیان
شود. مهمان، آن اندیشه و دیدگاه دیگری است که با دید ما تفاوت دارد، اما همچنان،
شناختِ به آن، انسان را به معرفت والاتری خواهد رساند.
ممکن است "حق" برای هر
فردی معنی خاص خود را داشته باشد و پاسخگوی بسیاری از دیدگاه های او باشد، اما این
فرض برای همه ی انسان ها یکی نیست.
آن حقی که برای من حق مطلق است ممکن است
برای دیگران ناحق باشد. فردگرایی در جهان امروز مسئله ی ریشه داری است که با دید من
تازگیِ تاریخیِ آنچنانی ندارد اما "فردها" ماندگار هستند و همیشه نو آور بوده،
هستند و خواهند بود:
فر، فرا آورده ی فرزانگی
فرد فرد
فرماندهی
(مصرعی از مجموعه اشعار خودم)
به امید آزادی فَرِّه ایزدی تک تک انسان
ها، در این جهان هستی
آرش
توجه:
برای پیگیری بیشتر در مورد معنی
واژه "کرمان" توجه شما را به سایت فرهنگی "بنیاد نیشابور" و یکی از پژوهش های استاد
فریدون جنیدی با عنوان "پژوهشی پیرامون معنی واژه کرمان" جلب می کنم. لینک: