معرفي کتاب "شناخت شاهنامه"

نوشته آرش شريف زاده عبدی
انتشارات شهاب ثاقب - ۱۳۸3   

 


اسطوره ، اسطوره سازی و درنهايت پرورش اسطوره ها در بسترتاريخ و فرهنگ، از مباحث ذهنی
- تحقيقی مورد توجه علاقمندان علوم مختلف بشری بوده و انديشمندان بسياری، خرد و کلان، عمری را به پردازش اين موضوع اختصاص داده اند. دراين ميان، نوآوران علم جامعه شناسی تاريخی گام را از فرضيه های مرسوم فراتر نهاده، بر اين باور اتفاق نظر يافته اند که از دلايل اصلی وجود اسطوره ها در فرهنگ های مختلف ، می توان به نيازهای درونی و گاه بيرونی اين قبيل فرهنگ و انسان های پديدآورنده ی آنها اشاره نمود. به کلام ديگر، اين انديشمندان احتمال وجود فيزيکی اساطير را مردود دانسته و عقيده دارند که انسان فارغ از مبدا پيدايش، اقدام به خلق و آفرينش اساطيرنموده تا در سايه نه چندان استوار اين مخلوقات ذهنی، مجهولات، ناتوانی ها و در نهايت آرزوهای دست نايافته و يا بر باد شده ی خويش را تجلّی بخشيده و با توسل به اين اميد های خودساخته، بتواند به سلامت از گذرهای باريک و گاه تاريک تاريخی عبور نمايد. طبيعی خواهد بود که با رشد ذهنی، آشنايی با علوم و يا عوض شدن شرايط جغرافيای تاريخي، انسان از مخلوقات خويش پرداخته فاصله گرفته و ديگر جزء در ميان صفحه های کتاب سراغی از آنها نگيرد.

يورش اعراب به ايران و در نقطه ضعف قرار دادن فرهنگ و قوميت ايرانی از يک سو و سير جايگزينی اجباری فرهنگ عربی-
اسلامی با آداب و رسوم ايرانی از سوی ديگر، زمينه های مناسبی برای بسط دادن نظريه ی مطرح شده فوق به سرنوشت تاريخی ملت ايران می باشند. در اين جدال و تهاجم نابرابر فرهنگی، برای ايرانی و فرهنگ مورد تهاجم قرار گرفته اش چاره ای جزء بازگشت به خاستگاه تاريخی وجود نداشته و برای در امان نگهداشتن اين مبارزه ی به ظاهر منفی از تيغ سانسور حاکمان بی سواد و خشک ذهن، بهترين راه شايد همانا ساختن، پروردن اسطوره هايی مافوق بشری و سپس گسترش آنها در سطح جامعه ی آفت زده بوده است. اين مبارزه اگرچه در ظاهر مانيفست خاص و مدونی را به همراه نداشته ولی توانسته آثاری مانا به فرهنگ ايرانی عرضه کند که خوانش آنها، حتی بعد ازقرن ها، طراوت بودن، شوق استواری و زايش را به اين فرهنگ هديه کنند.

شاهنامه ی فردوسی در اين ميان چون الماسی که بارها تراش خورده و در نهايت به دست طوس زاده ای عاشق جلا می گيرد، خوش تراش بر تارک ادبيات گفتاری و نوشتاری فارسی روشنی بخش خلوت و عيان عاشقان ماهييت ايرانی بوده وبه يقين خواهد بود. از نقالی در قهوه خانه های مملو از دود تنباکو و بيکاری واردات
ی، کلاس های محصورشده ی دانشگاه ها و محافل خانوادگی تا کتابخانه های معتبر جهان، سخن از اين حماسه ی ايرانی به ميان است. خواص به گوشه پردازی های لطيف و هنرمندانه ی آن معترف و عامه، در بازخوانش سينه به سينه ی آن بدنبال تناسخ ساده ی نهفته در اين منشور با روزگار خويش هستند. سخن شناسان ايرانی و غير ايرانی بسياری به اين شاهکار عظيم پرداخته و جالب آنکه هرکدام در پايان تلاش خويش حرفی برای گفتن يافته و نگاه علاقمندان را به زاويه خاصی ازاين منشور نور و سخن هدايت نموده اند. در اين ميان تمايل نسل جوان فارسی زبان به ويژه آن دسته که توشه آموزش متوسطه و دانشگاهی خود را ازفرهنگ های مختلف درگوشه و کناردنيا بدست آورده اند، به شاهنامه، دليلی بر جذابيت خاص و پويايی اين هويت نامه ی فارسی از در کنار تداوم مبارزه ی فرهنگی اين قوم در خانه مهاجر است.

کتاب "شناخت شاهنامه" يا "چگونه شاهنامه بخوانيم" کاری است از آرش شريف زاده ی عبدی که چندی پيش توسط انتشارات شهاب ثاقب در
دسترس علاقمندان شاهنامه قرار گرفته است. کتابی کم حجم، با نگاهی تازه به شاهنامه و در نهايت برداشت و پيشنهادی قابل تعمق از برای چگونه خوانش اين منظومه ی حماسی.

نويسنده متاثر
از دوران های چهار گانه ی تاريخ بشری و تکيه بر ميراث های فرهنگی ماقبل تاريخ، استدلال نوينی مبنی برانطباق دوره ی طلايی و تنزل آن به عصر نقره، آمدن دوران برنز از پی عصر نقره ای و سپس دوران دون آهن، با شاهنامه ارايه داده و سپس سعی می کند که شاهنامه را بر اساس اين چهار دوره بازخوانی نمايد. وی برای راحت تر نمودن ارتباط خواننده با استدلال خويش، کتاب را به دوبخش اصلی تقسيم نموده، در بخش نخست به ميراث اساطيری انسان می پردازد و آنگاه که کلام قدری برای خواننده ملموس شد به شاهنامه روی می آورد.

در قسمت ميراث اساطير
ی، به اسطوره ی آفرينش و شيطان - حماسه سرايی و معاد شناسی - دوگانه گرايی، مبارزه ی جهانی و يکتاپرستی می پردازد. در مرحله بعدی اين قسمت، تمام اين عوامل را به عنوان ابزاری برای طرح ابتدايی جدول چهار قسمتی فرضی خود بکارگرفته، سپس موضوع را به تاريخ اسطوره ای ايران بسط می دهد. درتشريح هدف خود در پيش گفتار می نويسد:

"در ادامه توضيحی درباره ی چهار اصل اساطيری که از
آنها برای تجزيه و تحليل شاهنامه استفاده شده، درباره ی آيين مقدس پادشاهی يزدانی در تخت جمشيد و ارتباط آن با عيد نوروز باستانی ايرانيان توضيحی کوتاه داده خواهد شد."

بخش نخست ما را با تحقيق و کنکاش جالبی روبرو
می کند. مطابقت های گوناگون و جستار گزينی از فرهنگ های مختلف بشری که با ذکر نمونه های کلامی همراه است. آيين هندو با شيوا، براما و ويشنو از يک سو و تضاد پرومته با اپيمته از سوی ديگر عواملی هستند که در کنار ديدگاه های کهن پارسی به ياری فرضيه ی نويسنده می آيند. در اين بخش حضور دو نکته توجه خاصی را طلب می نمايد:

نخست
آنکه، رگه های فلسفه ی اشراق، تقسيم بندی شرق پندارانه و نگاه الهی به روح و تلاش مداوم آن برای بازگشت به اصل خويش، در توصيف های نويسنده کاملا محسوس است اگر چه خودآگاه يا شايد هم ناخوداگاه اشاره ای مستقيم به آن نمی شود؛

"قدرت های الهی يا روشنی به دنبال روح شدن
- آزاد شدن - و قدرت های تاريکی به دنبال ماده شدن و زندانی شدن کوشش می کنند ."

نکته بعد
ی، تاثير فرضيه رفع اتهام تاريخی- مذهبی از شيطان که قرن ها هم پای تلاش های مذهبی می کوشد تا اين آتش زاده ی محکوم به آتش را با خالق آن هم سان نمايد، خاستگاه کاملا واضحی در اين بخش کتاب دارد به نحوی که در واقع با دادنامه ای در اين زمينه روبرو هستيم!!!

"او
- شيطان - يکی از پسر های خداست که به صورت دادستان، نقش شکايت کنند از خدای ناکام را ايفا می کند."

همانگونه که در ابتدا عنوان شد، قسمت اول کتاب برای ارايه پيش زمينه و
آماده سازی خواننده در رويارويی با روش پيشنهادی نويسنده در خوانش شاهنامه تهيه شده است اما از سوی ديگر به ميان آوردن نمونه های گوناگون و گاه بی ارتباط با روند ساختاری مطلب، تا حدودی تاثيرگذاری اين بخش را کمرنگ می نمايد و خواننده بيشتر درگير دنبال نمودن کلام است تا موضوع.

در بخش دوم، نويسنده به ساختار کل شاهنامه پرداخته، چهار عصر زمانی مفروض خويش را با بخش های شاهنامه مطابقت می دهد. دراين ديدگاه، نگارش شاهنامه به شروع عصر تاريخی آهن بازمی گردد. در اينجا با تقسيم بندی شاهنامه بر اساس جدول عصرهای اساطيری ، بحث آفرينش و پيشداديان و پسران هبوط کرده ی الهی؛ کيومرث، هوشنگ و طهمورث آشنا می شويم.

اشاره به زندگی فردوس
ی، مبداء نوشتاری شاهنامه و سپس بحث آفرينش در ابتدای شاهنامه، مواردی هستند نه چندان متفاوت با آنچه که شايد يکايک ايرانيان با تجربه روش های گوناگون از آن بهره ای دارند اما فرضيه ی تقسيم بندی چهار گانه موضوعی است جالب و قابل تامل؛

"عصر طلا : جمشيد و طوفان الهی"
"عصر نقره : فريدون، سلم، تور، ايرج و امتداد آن تا عصر کيانيان و کی قباد"
"عصر برنز: کيانيان و رستم پهلوان، از کی قباد تا گشتاسب و
ظهور بهمن"
"عصر آهن : از بهمن تا اسکندر، اردشير تا يزدگرد"

آيا اين تقسيم بندی در خوانش شاهنامه کارساز است يا خير، سوالی است که با دوباره خواندن اين شاهکار بر اساس اين فرضيه به بار پاسخ خواهد نشست. در اين ميان نگاهی به کار تحقيقی آرش شريف زاده عبد
ی، جدا از کارامد بودن يا نبودن اين فرضيه، راه گشا و تشويقی خواهد بود برای جوان هايی که گام به گام فاصله ی خويش را با سطح مطلوب آيين نگارش فارسی به حداقل می رسانند.

نويسنده بيشتر عمر نه چندان بلند خويش را در اروپا سپری کرده وارتباطش با فرهنگ و ادب فارسی بلافصل نمی باشد. اين بلافصل نبودن ارتباط تاثير بسزايی در ادب گفتاری و نوشتاری وی دارد به نحوی که گاه خواننده ازخواندن مطلبی يکه خورده و اين گمان برايش زنده می شود که نويسنده ابتدا بايد به ادب آموزی روی می
آورد و سپس گام به چنين عرصه ای می نهاد.

آوردن نمونه های فراوان و در برخی موارد خارج از موضوع حاکی از گستردگی تحقيق نويسنده است ولی از پيوستگی لازم به دور مانده ست. اين پراکندگی باعث می شود که در متن کتاب با جمله هايی روبرو شويم که درتضاد کلی با واقعيت های علمی و تاريخی هستند. به يقين اين کوتاهی حاکی از کمبود مطالعه و يا سرسری بودن تحقيق نمی باشد. افزودن برگ هايی چند به حجم کتاب، بکارگيری فهرست مناسب و گسترده تر و در نهايت تخصصی تر برخورد نمودن با مبحث انتشار يک رساله تحقيقی و بازبينی نمودن کتاب قبل از چاپ می توانست به خوبی از
اين موارد جلوگيری نمايد.

پيش گفتار يک کتاب دريچه ای است گشاده به متن، تقسيم کردن و ادامه ی
آن در بخش پايانی کتاب شيوه ای نا متجانس با کتاب و کتاب خوانی می باشد. آوردن يک بخش تکميلی در انتهای کتاب که معمولا در ادبيات غربی شاهد هستيم با پيش گفتارنويسی بسيار متفاوت است. شايد اين نيز از بازتاب های ديگر توشه برداری نويسندگان جوان و بهره گرفته از فرهنگی غير از فارسی می باشد. اين بی توجهی شامل فهرست ماخذ نيزگرديده است. فهرست منابع و ماخذ حتی موارد فارسی آن، به شيوه ی زبان های غربی تهيه شده و اين باعث گيجی و نا کارآمد بودن اين قسمت گرديده است.

"شناخت شاهنامه" يا "چگونه شاهنامه بخوانيم" کاری است برخاسته از شيفتگی خالق آن به ريشه های پنهان درخاک فرهنگ و ادب فارسی. اميد
آنکه خواندن آگاهانه ی آن اين شيفتگی را به شوقی پويا تکامل بخشد.


شهروز بيقرار
shahruzb@hotmail.com
گلاسگو زمستان ۲۰۰۵

گرفته شده از سایت www.roshangari.com  با عنوان پس کوچه های ادبیات فارسی (8)