بازگشت به صفحه پيش


افتخارات کوروشی
-
گفتاری بر فیلم "کوروش"،  پيش از بروی پرده رفتن آن
آرش شریف زاده عبدی15-09-2004   یا 25 شهریور 1383

 

چند روز پیش یکی از دوستان به من گفت که انگار دارند درباره کوروش کبیر فیلمی می سازند. البته خبر جدیدی نبود. او با خوشحالی بسیار این خبر را به من داد. و البته گفت که قرار است درباره اسکندر مقدونی هم یک فیلم ساخته بشود. من هم که در سالهای اخیر فیلمهای تاریخی از قبیل » گلادیاتور« و همچنین اخیراً »آرتور« را خوب می شناسم، هیچ امیدی به کیفیت و یا جذابیتِ داستانیِ این فیلمها ندارم و تصمیم گرفتم قبل از اینکه فیلم کوروش به صحنه سینما پا بگذارد گفتاری چند درباره آن بنویسم. شاید حدسم درباره آن درست از آب در بیاید. خب...

کوروش، شاهنشاهی است که ایرانیان در صده ی اخیر با او آشنا شده اند. ایران هم مانند بسیاری از کشورهای سیاسی/ملی به تاریخِ ملی/جمهوریِ خود احتیاج داشت. آمدند و تحقیق کردند و سوراخهای گمشده ی تاریخی را هم کم کم پر کردند تا امروز که کسی حتی شکی به اینکه آیا کوروش ایرانی بوده یا خیر نمی برد.

البته تاریخ نگاری در هر حالت سفارشی است و تکیه ی آنها به وضع سیاسی و اجتماعی یک دولت یا امپراتوری بستگی دارد. – و این که هزینه ی تدوین چنین تاریخی را چه کسی می پردازد. تاریخِ امروزیِ ما بقول بعضی ها تاریخ ملی/مردمی/مذهبی است و به این صورت ساخته و آفریده شده است. نه این که ما در اینجا بخواهیم این تاریخ نگاری را نفی کنیم بلکه فقط می خواهیم تا حدی ساختارِ تاریخ نویسی را درک کنیم. همانطور که می دانیم تاریخ همیشه باید دوباره و دوباره نوشته و "تمدید" شود وگرنه همه می توانستند از یک منبعِ تاریخ نگاری استفاده کنند و بس، که نمی کنند. (مثلاً تاریخ نگری داریوش و محمد رضا را هم خوب می شناسیم). تاریخِ کمبریجِ ایران به نظر من از عهده ی آن خوب برآمده است. بلاخره همه ی جهانیان فهمیدند که ما هم تاریخ و فرهنگی داریم، گر چه ما هنوز خود نفهمیده ایم. انگلیسیها فهمیده اند و ما هم به مرور زمان می فهمیم!

بلاخره حرف سر این بود که من از "افتخارات کوروشی" دوستمان درباره فیلم کوروش تحریک شدم و این گفتار را نوشتم.

در اروپا وقتی که صحبت درباره ی فرهنگ و تاریخِ کشورهایی است که اقلیتهای پناهنده از آنجا به غرب آمده اند، نتیجه (مخصوصاً در میان ایرانیان) آن می شود که، بله، ایران عظمت تاریخیی را دارد که کمتر کشور دیگری در جهان دارد. به همین دلیل ایرانیان از دید غربی ها بیشتر از ترکها، عربها و سومالیایی ها انسانهای متمدنی هستند. – و هم اینکه ایرانیان سریع تر از پناهندگان دیگر فرهنگ خود را فراموش می کنند و در جامعه ی غربی وفق می گیرند. من همیشه برای طنز و به گونه ای کنایه آمیز گفته ام: "ایرانیان انسانهای متمدنی نیستند بلکه تاریخ  فرهنگ متمدنی دارند." (دستِ نویسندگانِ تاریخِ کمبریجِ ایران درد نکند).

خب، دوباره می رسیم به اینکه کوروش از کجا سبز شد؟ در تورات چکار می کند؟ و فیلمی که می خواهند بسازند که هم شون کانری و هم آنجلینا جولی در آن هنرپیشه اند چه موضوعی و یا چه تاریخی را می خواهد مطرح کند؟ تاریخ یهودیانِ تبعیدی در بابل و برگشت آنها به سرزمین ازلی خود؟! و این مسئله با اومنیسم بودن کوروش چه ربطه ای دارد؟ آیا کوروش فقط با مالیات گرفتن از مناطق زیر سلطه ی خود راضی بوده و کاری به کار کسی نداشته؟ و حتی معبد یهوه را هم او بنا کرده؟ و چرا نخستین شخصِ غیرِ یهودیی بوده که یهودیان او را حتی به مقام مسیح هم رساندند؟

این مسئله تا حدی قابل فهم است که یهودیان تاثیرگذار و تکیه گاهِ موفقی در فرهنگ و تاریخ جهان غرب بوده اند و هستند، که مسیحیتِ (یونانی/مهری/مانوی) و بعدها اسلام از زیربنای آن جوانه زدند. هم اینکه یهودیان خود را قومی انتخاب شده از طرف خدای خود (خدای جهان) دیده و در راهِ گستردنِ این افکار مسئولیتی بر دوش دارند که قومی دیگر ندارد.

این جهان بینی و تاریخ نگاری، چنانکه می بینیم از ریشه ی فرهنگ یهود نشأت گرفته است، و بر دوش مسیحیان و مسلمانان حمل شده است. نه اینکه من بخواهم درباره آنها به بدگویی برسم، نه، مقصود من آن نیست، بلکه تجزیه و تحلیلِ فشرده ای از تاریخ نگاری و همچنین فیلم کوروش که در دست ساخت است.

ممکن است این فیلم با کارگردانِ ناشناسی که این کار را به عهده گرفته حتی فلیم جالبی هم از آب در بیاید! بلاخره بسیاری از بینندگانِ عامِ این فیلمها به این موضوعات توجهی نشان نمی دهند و فقط از افکتهای ویژه ی سینمایی خوششان می آید. از عظمت کوروش هم بدشان نمی آید. و به همین خاطر فیلم را می بینند و به ایرانِ خود می بالند.

دوستانِ نیم-روشنفکر هم بدون اینکه به فکر این باشند که تاریخ یهودیت برای نشانه ی عظمت خود از کوروش هم استفاده کرده و او را منجی خود می دانند خبری ندارند و نمی خواهند داشته باشند. و فقط به انسانی بودن و تلرانسِ (tolerance) مردمی و قومی او می نازند و بس. و توجه به تعجبی که در صورتِ کوروشِ یل در هنگام فتح بابل نقش بست و نشانگر عظمتِ فرهنگیِ بابل بود، ندارند. – و کسی به علتِ جنگهایِ بزرگِ امپراتوریها که در صده های پیش از پادشاهیِ کوروش در بین النهرین رخ داد و سبب به سست شدن آنها و موفقیت کوروش در فتح بابل شد، توجهی ندارد، بلکه فقط به بزرگی و عظمتِ کوروشِ کبیرِ هخامنشی (!؟)، شاهنشاهِ ایرانیان.  

به همین گونه اینجا سرودنِ بیتی از دیدِ تاریخِ یهودیان به کوروش با عظمتِ گفتارِ فردوسی درباره ی رستم به جا است:

کوروش یلی بود اندرون پارسی        منِ یهوه کردمش مسیح و نبی
 و یا
کوروش یلی بود در انزانِ پارسی        منِ یهوه کردمش مسیح و نبی

بلاخره برای شما این سؤال می تواند مطرح باشد: آیا تاریخ کوروش درست نیست؟!

به نظر من، با خواندن قسمتهای مختلف از تورات درباره ی کوروش و مثلاً، "کتابِ دومِ تواریخِ ایّام"، باب سی و ششم، بند 22-23 می توان حدس و گمانی داشت:

" و در سالِ اولِ کوروش، پادشاه فارس، تا کلام خداوند بزبان ارمیا کامل شود، خداوند روح کوروش، پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و آنرا نیز مرقوم داشت و گفت * کوروش، پادشاه فارس، چنین می فرماید که یهوه، خدای آسمانها، تمامیِ ممالک زمین را بمن داده است و او مرا امر فرمود که خانه ای برای وی در اورشلیم که در یهودا است بنا نمایم، پس کیست از شما، از تمامیِ قوم او یهوه خدایش همراهش باشد و برود."

امیدوارم که فیلم خوبی از آب در بیاد!

(درباره ی کوروش کبیر قبلاً هم فیلم ساخته شده است. در سال 1916 د. و. گریفیت فیلمی ساخت با عنوان اینتلرانس (Intolerance). چهار داستان در چهار عصرِ تاریخیِ مختلف که موازی با یکدیگر در یک فیلم کارگردانی شده. یکی از این داستانها فتح کوروش در بابل است. این فیلمِ صامت واقعاً دیدنی است. بینندگان، بخاطر اکشن این فیلم حتی یک لحضه هم حوصله ی شان سر نمی رود. من گارانتی می کنم.)

بازگشت به صفحه پيش