زن در شاهنامه

 

جایگاه زنان در شاهنامه از نگاه پژوهشگران ایرانی و خارجی را توضیح دهید و مقالات مرتبط با آن را یا برایم بفرستید یا آدرس آنها را بدهید. متشکرم

 

پیمان امیری

pooya_paya@yahoo.com

 

پاسخ:

 

دوست خوب، درباره ی جایگاه زنان در شاهنامه بسیار حرف زده شده است. بعضی ها معتقدند که بدلیل تفکرِ پدرسالارانه ی حاکمِ بر شاهنامه، زنان از جایگاهِ خوبی در شاهنامه برخوردار نیستند. برخی معتقدند ابیاتِ بسیاری از جمله: "زن و اژدها هر دو در خاک به – زمین پاک از این هر دو ناپاک به" جزو ابیات الحاقی است و آنها را قبول ندارند (معنای این بیت را در کتاب پژوهشی ام پس از 10 صفحه مقدمه بر آن آورده ام).

 

دوباره و دوباره تکرار می کنم که داستان های شاهنامه را نمی توان بیرون از عصری که اتفاق افتاده است، درک کرد. در ساختمانِ پژوهشِ ابتدایی اما پایه ایِ ام در کتاب "شناخت شاهنامه" چهار عصری را که تحولات شاهنامه را در آن تقسیم کرده ام آمده است.

 

1. در عصرِ طلاییِ جمشید، محور و تکیه ی داستان ها بر پدران است. این عصر، عصرِ پدران و شکارچیان است و زنان نقاش فعالی در این دوره ندارند و اگر حرفی در مورد آنها زده نمی شود بخواطر آن است که آنها در پشتِ پرده ی ماجراها بسر می برند.

 

2. با فریدون عصر نقره ی مادران و برزگران آغاز می شود. در خیلی از داستان های شاهنامه به ویژگی های این عصر اشاره می شود: "درختی بکشتم بباغ بهشت – کزان بارورتر فریدون نکشت." در این عصر محورِ داستان ها و همچنین انتقال سلسله ی پادشاهی به کمکِ مادران و یا به واسطه ی زنان انجام پذیر است. در این عصر مادر فریدون و همسر منوچهر از بهترین مثال ها هستند.

 

در هنگامِ تحول عصر نقره به عصر بعدی یعنی عصر برنز سلسله ی پهلوانان سیستانی بوجود می آیند. در این گذر، دختر رستم، بانوی آذرگشسب یکی از چهره های دیگرِ زنانِ شاهنامه است با شخصیتی جنگجو و بسیار خشن.

 

3. عصرِ برنزِ کیانیان با پادشاهی کیقباد آغاز می شود. این عصر در واقع عصرِ پسران است و به همین دلیل این دوران بر کشمکش بین پدران و پسران تکیه دارد و تقریباً تمامیِ داستان های این عصر، مانند: کیکاوس و سیاوش، رستم و سهراب، لهراسپ و گشتاسپ، و نبرد بزرگ رستم و اسفندیار در این باب هستند. زنانِ این دوره یا رفتاری خشن دارند مانند سودابه و گردآفرید که خود جنگجوست، و یا دوباره مانند عصر طلایی در پشت پرده ی ماجراها بسر می برند و دخالت مستقیمی در روند داستان ها ندارند. اما با دخالتِ مستقیمِ زنان، یعنی سودابه و تهمینه در داستان های سیاوش و سهراب شاهد بر آن هستیم که این رابطه ها با بانوان مشکل بوجود می آورند که دوباره با مسئله ی انتقال قدرت و کشمکش های میان پدران و پسران در همین عصر ارتباط دارد. دوران، دورانِ پهلوانی و نبرد است و نزدیکی کردن با زنان حتی مشکل ساز.

 

پس از نبردِ بزرگِ دو پهلوانِ بزرگ، رستم و اسفندیار، عصر پسرانِ کیانی و یا پهلوانان با مرگِ اسفندیار و پس از او رستم به پایان می رسد.

 

4. عصر آخر، دوران نیمه تاریخیِ آهن است که تقریباً با پادشاهی هُمای چهرزاد آغاز می گردد و با یزدگرد سوم به پایان می رسد. این دوران را همچنین دورانِ تجار نام گذاشته ام. ویژگی های این عصر آن است که تمامی ماجراها و تم های مختلفی را که در سه عصر نخستین مشاهده کردیم در این عصر مشاهده می شود. از رزمِ قهرمان با اژدها گرفته تا زنان قهرمان و داستان های دینی و ...

 

دوست خوبم، به نظر من شما جایگاه زنان در شاهنامه را باید در این ساختمانِ دوران های چهارگانه مشاهده کنید. به غیر از این روش، تمامیِ داستان ها معانیِ حفظ شده ی هزار ساله ی خود را از دست می دهند و همچنین اوقات بسیار زیادی از وقت شما برای پیدا کردن معانی منطقی و خوب در شاهنامه تلف می شود.

 

سعی کنید خود بدنبال نوشته های پژوهشگران ایرانی و خارجی بروید، متأسفانه من وقت این کار را ندارم. و همانگونه که در بالا توضیح داده ام من از روشِ دیگری استفاده می کنم که به نظرم بسیار سازنده تر و مفهوم دارتر است.

 

موفق باشید

آرش