بازگشت به صفحه پيش

 

 

 

 

زندگی، مرگ است

 

نازِ نازان جهان را بوسه ده

از نبات و وحش و هوشش آمده

 

راز خود را چون فراموش­کرده یار

از ازل چون به مثلها آمده

 

در جوانی زنده و پرپرزنان

مزه­ی هستی به جانش آمده

 

عشق و مستی سرزده آمد ز در

جانِ یاد رفته، دگربار آمده

 

پیر ما گفت:

 

وحش و هوشت را نبات­کن، باده شو

دام هستی آمده، بازآمده

 

زندگی، مرگ است و تو بی­خانه­ای

ساقی گر برگشت، ز آنجا آمده

 

پرده­پوش باش، پرده­پوش، ای شاعرا

گوی آن که رفته، همی باز آمده!

 

 

 

نقاشی از:

www.kargah.com/shohre_shahrzad